![]() |
![]() |
|
|
بعد از یک هک کوتاه مدت این وبلاگ بی صاحب مانده را پس گرفتیم اما افسوس که همه ی مطالب حذف شده بود و جز یک صفحه ی خالی «مثل مغز ریاست محترم ...» چیزی نمانده بود . با هک شدن وبلاگ و از بین رفتن پستهای گذشته بدبیاری های این چند ماه تکمیل تکمیل شد .این پست برخلاف پستهای قبل که بصورت کارگاهی ارائه می شد و مطلب برای خوندن زیاد بود فقط با دو شعر و یک خبر به روز شدم ، شعرها را توی صفحه می بینید و خبر این است که به زودی از بلاگفا به « اینجا » کوچ می کنم .
شعر اول
یه نفر داره به اخر می رسه ته این قصه داره سر می رسه قصه گو هی میگه نقطه سر خط ــ زل بزنم به زیبایی ات زیر باران ، وجودم را بچینم روی تاقچه ، کنار آینه و شمعدانی که ... اما جمله های بد/تر می رسه ! تا ترجمه ی تنهایی باشم توی شبهایی که خواب نمی رود / مرد قصه ــ لعنتی بی رمقه هر چی بیشتر می ره کمتر می رسه به کفش هایی که زیبایی ات را زیر باران می بردند آن ور انتظار ــ فکر من نباش مسافر تو برو رو به سپیدی من ِ آفت زده بی تو ... یا باید بسوزم از درد یا بسازم با پلیدی یا شهید عشق باشم تو هجوم نا امیدی ــ چه نامشروع ست ارتباطم با ، خدا! ساعت رو تاقچه هی میگه به من روزگار داره به آخر می رسه هی می خوام به سیم آخر بزنم ببوسم زیبای ات را زیر باران نبودنت را حل کنم توی قهوه و تلخ تلخ تلخ بنوشم برای خوشبختی ات کنار جای همیشگی ِ سینه ات پهلو بگیرم لبخند بزنم به اشکی که مزمزه می کند لبهایم را.
شعر دوم
توی ساختار ظاهرا گیجی ... / انکار می شود بعد از ۱۳۶۲سال که به قنداقم بستند سقف سر می رفت از حوصله ی دیوار ـــ به جنوب شرجی طعم کوچ می داد و باروت و عزم لبا سهای خاکی رنگ فارسی بنویس : خلیج بزرگترم که شد فکر کن از این به قبل ! فقط خرما تعارف می کردند و استعاره ی خدا وطن پرنده بی پروازم و از این به قبر که نینوا هنوز صدای نی می دهد بیت المقدس پا در هوا می لرزد با جیغ دختران کابلی کلافه می شود ، کارون ما ! بشنو حدیث سوز ما با طعم فارسی اشکهای من از لب نخل هایی که با شعله زدند و رقصیدند ـــ کا مو بِچه جنوبُم ، خوزستان وقتی دنیا اومدُم تو گوشُم به جای اذون مادرُم به رنگ آژیر فکر می کرد پلاک پدرُم آویزون مونده بود رو سیم خاردار بی بی که خون گریه می کرد خواهرُم تکیده تر می شد حالا که مو نفت بالا میارُم تهرون تپُل تر می شه به قول بِچِه های جنوب ـــ نفت ناموس جنوب است / اگر بگذارند ــ از تو پرت می شوم اینجا برای همیشه اینجا گیج می خورد خاورمیانه بر مدار من انگشت سوم به گلو می زند کمی جهان بالا بیاورم چند نامه ی فدایت شوم بنویسم برای خدا شاید حال دنیا بهتر شد وُ مو هم ...
مدتی تشریف ندارم و نمی تونم به وبلاگها سر بزنم ، می تونید کامنت بزارین و جای خالی ام رو سبز نگه دارین می تونید فحش بدین به یاد روزهای خوبی که هیچ وقت ندیدم می تونید طلب بخشش کنید از خدایی که نیست به هر حال هر کاری دلتون خواست بکنید چون به من مربوط نیست تا بعد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 14:52 توسط بهزاد بهادری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شیطان
متولد 1/1/1 09358474923 |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 دی 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|